برای خودم...

خودم هم دیگر از توضیح و تفسیر حال خودم برای خودم خسته شدم، برای اینکه بپذیرد هزار یک چیزی رو که خواسته یا ناخواسته هست و باید باهاشون زندگی کنه و نفس بکشه، چه برسد به تو که نگران این روزهایم هستی. نگران روزهای بی امید و بی آینده، روزهایی که نگاهم بی اختیار گم می شود و فکرهایی که دائم گیج می شوند و پیامدش اندوه به جا مانده ایی می شود در طول روز، صدا و بغضی که دیگر غریبه نیست و سکوتی که جاریست ...

/ 0 نظر / 4 بازدید