اینجا بهار نشده است

مانده تا برف زمین آب شود
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر
 ناتمام است درخت
 زیر برف است تمنای شناکردن کاغذ در باد
 و فروغ تر چشم حشرات
 و طلوع سرغوک از افق درک حیات
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سمبوسه و عید
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می‌رسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه‌‌ام
مانده تا مرغ سر چینه هذیانی اسفند صدا بردارد
پس چه باید بکنیم
من که در سخت‌ترین موسم بی‌چهچهه‌ سال
تشنه زمزمه‌ام؟
بهتر آن است که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم...!
 سهراب سپهری عزیز!
/ 0 نظر / 6 بازدید