برد و باخت!

خیلی چیزا رو گوشه کنار ذهنم نوشتم که یه روز اینجا بنویسم. امیدوارم بتونم از توی ذهنم بکشمشون بیرون و بدون دغدغه بنویسمشون!

با خیلی چیزا میشه شروع کرد به نوشتن ...

* آدم باید یاد بگیره، هر باخت مقدمه ای برای پیروزیه. باختن خوبه، آدم هیچوقت از بردن به اندازه باختن چیزی یاد نمیگیره. اگرچه باختن میتونه تاثیر خیلی مثبتی داشته باشه اما هیچ وقت لذت یک برد رو نداره! چاره ای جز باختن و دوباره باختن نیست، فقط باختن نباید تبدیل به عادت بشه. 

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
نانی آزاد ... مترسک

اوساکت وخموش کنارم نشسبه بود چشمان خسته به یک نقطه بسته بود او بود و من او تشنه سخن ذلت کشیده بود. میسراید او. درزیر سایه درخت غمگین وبیقرار اینک برای من از درد روزگار از درد بی کسی ازدرد کارو زار ازسختی زمان از خشکی بهار ازیاربی وفا که روحش شکسته بود از خوی آن کسی که قلبش ربوده بود ازآن که باخطا همه چیزش گرفته بود ازنورسردی که به کامش دمیده بود من ساکت وخموش مدهوش درد او گفتم بگو.ازغم ودرد خود بگو ؟ گفت . تنها وخسته ام مردی شکسته ام درطول زندگی چه سختی کشیده ام روزم به کارشبها اسیروزار با کوله بارغم ازدست روزگار گفتم چرا ؟ گفت امروز نه فردا کنیم قرار تا گویمت چه شد براین پیکر نزار فردا که آمدم آنجا نبود مرد پیری نحیف وپست آنجا نشسته بود گفتم کجاست آن مرد بی نوا ؟ گفت. اورا طلب کنی ؟ دستی درازکردنشان دادتابوت مرد زار گفتم که بود گفت همان مرد غصه دار ؟ فرزند من .که دگرگشته تارومار اومرده بود ومن درزیرسایه درخت تنها نشسته درفکر روزگار خوب باید بگم موافقم که هیچ ربطی به بلاگت نداشت ![شوخی]

مجتبی سلیمیان

سلام باید یه بازی ای حتما باشه تا برد وباختش معلوم شه یا نه؟!

مجتبی

من کشته مرده این یارویی هستم که امده گفته از وبلاگش دیدار کنی [نیشخند] یعنی اصلا از کجا فهمیده تو شروع کردی نوشتن دوباره که امده پیغام گذاشته، من موندم... خوشحالم دوباره می‌نویسی :)

و.ن

یه موقعا برام فقط کافیه که توی بازی برد-باخت وارد شم... بازی باخت-باخت و برد-برد شاید قد هم بی هیجان باشن، اما قد هم ناراحت کننده نیستن...