ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز ٧ آبان ۱۳۸۳ 

* يه هفته بيشتر ميشه اينجا ننوشتم .........

 

 

 

* جمله جالبيه بهش فكر كنين!؟

 

"It is better to die standing than to live on your knees."

 

 

*رفتيم قله زشك ( دهن ماه رمضوني ) ، خوب بود ...

 

 

* يكي از سخترين كارها اينه كه آدم بخواد چندتا كارو همزمان ( موازي هم ) و همه رو تقريبا به نحوي قابل قبول از نظر خودش انجام بده ( ترم قبل نتونستم ) ؛ يه هماهنگي خاصي مي خواد و شايد تمركز و قدرت بالا و خب مسلما انگيزه اي بيشتر از ايني كه من دارم لازم داره نمي دونم شايد ........... شايد بايد واسش تلاش كرد ؛ واسه بوجود آوردن ضرورت، دليل يا انگيزه يا يه چيزي كه همه اينا رو با هم و همه رو تو يه حد تعادل داشته باشه .........

 

 

* يه چيزي رو بايد ياد بگيرم كه از دست آدمايي كه اصلا قبولشون ندارم ناراحت و عصباني نشم؛ اين خيلي مهمه ، چون آدم نمي تونه كلا حذفشون كنه فقط بايد در حد ممكن كمرنگشون كنه ؟!

 

 

* عبور، ذات همه چيزه . 

 

 

*............ و خدايي ديگرگونه آفريدم .    

 


کلمات کلیدی: