ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸۳ 

* من اين ترم اگه از بي آزمايشگاهي نميرم شانس آوردم !؟ البته به دكتر مرادي گفتم كه من دوباره ميام آزمايشگاه فوضولي .

از آزمايشگاه ترم قبل كلي خاطره دارم از بيدارموندن ها تا كله صبح واسه اينكه يه گزارشكار توپ تحويل بدي تا چايي خوردن وسط آزمايشگاه و ديدن  قيافه آقاي فرشيد كه وقتي چايي هامونو ديد داشت از خنده روده بر مي شد و هيچي نتونست بگه جز اينكه كار شما چه قدر ديگه طول ميكشه؟! ( واقعا وقتي فكر مي كنم عذاب وجدان مي گيرم اينقدر اين بشر رو اذيت كرديم ) و يه عالمه لحظه هاي به يادموندني ديگه و البته يه عالمه تجربه .    

 

 

* يه دفاع پروژه خوب و قوي ؛ با موضوع جدا سازي مواد با استفاده از ميدان الكترواستاتيك .

 


کلمات کلیدی: